<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های جامعه شناسی معاصر</title>
    <link>https://csr.basu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های جامعه شناسی معاصر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی موانع نهادی کارآفرینی در ایران از نگاه کارآفرینان</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6547.html</link>
      <description>امروزه علم و فناوری در توسعۀ کشورها نقش به‌سزایی دارد و کشورهایی که بیشتر به علم و فناوری متکی بوده‌اند تا به منابع زیرزمینی، در بلندمدت موفق‌تر و سرفرازتر بوده‌اند. به‌همین جهت، توجه به کارهای خلاقانه و نوآورانه هم‌چون کارآفرینی برای توسعه و ایجاد رفاه در کشور ضروری است. به‌همین منظور، این پژوهش کیفی با هدف شناسایی موانع نهادی کارآفرینی در ایران از منظر کارآفرینان صورت گرفته است که به‌لحاظ هدف کاربردی است. ابزار گردآوری داده‌ها در این تحقیق مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته بوده و برای تعیین حجم نمونه به‌جهت مدنظر بودن کفایت داده‌ها از نمونه‌گیری تا مرحلۀ اشباع نظری استفاده گردید. بر‌همین اساس، 20 کارآفرین با روش نمونه‌گیری تصادفی هدفمند انتخاب گردید. پس از پالایش و تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها، چهار دستۀ موانع نهادی کارآفرینی طبق نظر مصاحبه‌شوندگان شناسایی شدند: 1) موانع سیاسی (شامل: مجوزدهی سخت، ناهماهنگی اداری، بورورکراسی سخت و عدم حاکمیت قانون)، 2) موانع فرهنگی (شامل: آموزش و نبود کار تیمی)، 3) موانع اقتصادی (شامل: نبود حمایت مالی، تحریم و بی‌ثباتی اقتصادی)، 4) موانع اجتماعی (شامل: نبود شبکۀ روابط اجتماعی). یافته‌های تحقیق حاکی از اهمیت و نقش گستردۀ عوامل نهادی برای ایجاد، بسط و گسترش کارآفرینی در ایران می‌باشد و در این‌میان موانع سیاسی و اقتصادی به‌ترتیب ازمهم‌ترین موانع نهادی بر سر کارآفرینی در ایران هستند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطۀ میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی و شکل‌گیری مؤلفه‌های فرهنگی و روانی نوسازی در بین دانشجویان (موردمطالعه: دانشجویان دانشگاه پیام نور استان گلستان)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6550.html</link>
      <description>گسترش شبکه‌های اجتماعی مجازی نوین، فضای مناسبی برای بیان هویت گروه‌های پراکنده فراهم آورده است. امروزه این اجتماعات این امکان را یافته‌اند که به مدد ارتباطات، هویت جمعی خود را به‌نوعی تقویت کنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی شکل‌گیری مؤلفه‌های نوسازی فرهنگی و روانی در ارتباط با شبکه‌های اجتماعی مجازی انجام یافته است. روش پژوهش تبیینی بوده و با تکنیک پیمایشــی انجام شده است. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانشجویان دانشگاه پیام نور استان گلستان بود. یافته‌های تحقیق نشان‌داد با افزایش کیفیت روانی شبکه‌های اجتماعی مجازی، شکل‌گیری مؤلفه‌های مرتبط با نوسازی فرهنگی و روانی، در افراد افزایش پیدا می‌کند. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان‌داد پنج زیر مقیاس: نیت استفاده، نوع نگرش، مفید بودن، سهولت استفاده و لذت استفاده جمعاً 86% از واریانس نوسازی روانی را پیش‌بینی می‌کنند. نتایج حاصل از خروجی نرم‌افزار اسمارت پی.ال.اس نشان‌داد مدل‌های اندازه‌گیری از روایی (هم‌گرا و واگرا) و پایایی (بار عاملی، ضریب پایایی ترکیبی و ضریب آلفای کرونباخ) مناسب برخوردارند. نتیجۀ پژوهش بیان می‌کند استفادۀ بیشتر از شبکه‌های اجتماعی توسط دانشجویان شکل‌گیری مؤلفه‌های نوسازی فرهنگی و روانی در آن‌ها بیشتر کرده است؛ بنابراین می‌توان از شبکه‌‌های اجتماعی در شکل‌گیری مؤلفه‌های نوسازی فرهنگی و روانی بهره گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامعه‌شناختی نقش پدران بر ارتقاء سرمایه‌فرهنگی خانواده</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6548.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش، تحلیل جامعه‌شناختی نقش پدران بر ارتقاء سرمایۀ فرهنگی خانواده است. این پژوهش مبتنی‌بر روش کمّی از نوع پیمایشی است. جامعۀ آماری شامل پدران ساکن در شهر تهران در سال 1402ه&amp;amp;zwj;.ش. و حجم نمونه دربرگیرندۀ 384نفر از آن‌ها بوده که براساس روش نمونه‌گیری خوشه‌ای، داده‌های پیمایشی گردآوری‌شده و با استفاده از نرم‌افزار SPSS تجزیه‌و‌تحلیل شد. به‌منظور ارزیابی اعتبار ابزار تحقیق از روش اعتبارسنجی صوری-محتوایی و جهت ارزیابی سازگاری درونی متغیرها از روش ضریب آلفای کرونباخ بهره گرفته‌شد که گویای معتبر بودن ابزار تحقیق و پایابودن متغیرها بود. نتایج توصیفی پژوهش بیانگر آن بودند که میانگین سرمایۀ فرهنگی خانواده در حد متوسط به پایین بود؛ هم‌چنین، ارزیابی ابعاد متغیر سرمایۀ فرهنگی خانواده نشان‌داد که میانگین بعد سرمایۀ فرهنگی تجسم‌یافته در حد متوسط، میانگین بُعد سرمایۀ فرهنگی عینیت‌یافته بالاتر از حد متوسط و میانگین بعد سرمایۀ فرهنگی نهادینه‌شده نیز کمتر از حد متوسط است. در بخش تحلیلی، یافته‌ها نشان‌دادند که ارتباط معنادار و مثبتی میان: میزان تحصیلات، میزان درآمد، سرمایۀ اجتماعی، مصرف فرهنگی پدر با سرمایۀ فرهنگی خانواده و ارتباط منفی و معکوسی میان سبک تربیتی با سرمایۀ فرهنگی خانواده وجود دارد؛ به‌طوری‌که با افزایش میزان تحصیلات، درآمد، سرمایۀ اجتماعی و مصرف فرهنگی بر میزان سرمایۀ فرهنگی اعضای خانواده افزوده می‌گردد؛ هم‌چنین، بهره‌گیری از سبک‌های تربیتی سهل‌گیرانه و مستبدانه ارتباط منفی و معکوسی با سرمایۀ فرهنگی خانواده داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری نظام‌مند بر تحقیقات حضور زنان در ورزشگاه‌ها (استادیوم‌های فوتبال)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6549.html</link>
      <description>حضور زنان در استادیوم‌های فوتبال یکی از مسائل مناقشه‌برانگیز در جوامع با بافت فرهنگی و اجتماعی خاص به‌شمار می‌رود؛ پژوهش حاضر با هدف مرور نظام‌مند مطالعات صورت‌گرفته دربارۀ ابعاد مختلف این مسئله، تلاش دارد تا روند پژوهش‌های پیشین را تحلیل کرده، شکاف‌های تحقیقاتی را شناسایی و جهت‌گیری‌های آینده را پیشنهاد کند. روش پژوهش از نوع مرور نظام‌مند و ترکیبی است و با استفاده از چارچوب پریزما، ۲۴مطالعۀ منتخب ازمیان ۷۴پژوهش اولیه مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. داده‌ها با تمرکز بر سه محور مبانی نظری، سنت‌های رشته‌ای و متغیرهای پژوهش، دسته‌بندی و تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که بیشترین سهم از مطالعات مرورشده به حوزۀ مدیریت ورزشی (۳/۳۳%) و جامعه‌شناسی ورزشی (۲۵%) تعلق دارد. ازمنظر نظری، نظریه‌های جنسیتی (۷/۴۱%) و جامعه‌شناختی (۳/۳۳%) بیشترین استفاده را داشته‌اند. در تحلیل محتوایی، تمرکز عمده مطالعات بر موانع حضور زنان، راه‌کارهای تسهیل این حضور، پیامدهای اجتماعی-فرهنگی آن و نقش رسانه‌ها بوده است. نتایج نشان می‌دهند که حضور زنان در استادیوم‌ها با پیامدهایی نظیر افزایش سرمایۀ اجتماعی، بهبود هویت فردی و جمعی و تقویت گفتمان برابری همراه است؛ اما هم‌&amp;amp;lrm;زمان با چالش‌هایی در حوزه‌های حقوقی، فرهنگی، امنیتی و زیرساختی نیز مواجه است. این پژوهش با ارائه تحلیلی فراتوصیفی، بر لزوم سیاست‌گذاری مبتنی‌بر شواهد جهت رفع موانع ساختاری و فرهنگی تأکید می‌کند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظریۀ زمینه‌ای در گسترۀ پژوهش‌های اجتماعی: سفر از عینیت تا ژرفای پسا‌عینیت</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6551.html</link>
      <description>نظریۀ زمینه‌ای یکی از پرکاربردترین روش‌های تحقیق کیفی در علوم‌اجتماعی است، اما باوجود رواج گسترده، بسیاری از پژوهش‌‌گران آن‌را یک روش واحد و یکپارچه تلقی می‌کنند؛ درحالی‌که این رویکرد در طول زمان دچار تحول‌های عمیق نظری و روش‌شناختی شده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش، وجود ابهام مفهومی و ناآگاهی نسبت به تفاوت‌های بنیادین نسخه‌های مختلف نظریۀ زمینه‌ای و پیامدهای آن برای کیفیت و دقت پژوهش‌های کیفی است. هدف این مطالعه، روشن‌سازی روند تاریخی شکل‌گیری و تکامل نظریۀ زمینه‌ای و تبیین ضرورت درک صحیح تنوع درونی آن برای انتخاب رویکرد مناسب در پژوهش است. اهمیت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که انتخاب نادرست نسخه‌های مختلف این روش می‌تواند به خطاهای تحلیلی و تضعیف انسجام نظری بیانجامد. پرسش اصلی پژوهش عبارت است از: نظریۀ زمینه‌ای چگونه در دوره‌های مختلف پژوهش کیفی توسعه‌یافته و تفاوت‌ها و شباهت‌های اساسی میان نسخه‌های اصلی آن چیست؟ بر این‌اساس، فرضیۀ مرکزی تحقیق بیان می‌کند که نظریۀ زمینه‌ای از یک رویکرد عینیت‌گرای کشف‌محور به خانواده‌ای متنوع از رویکردها تبدیل‌شده که تحت‌تأثیر جریان‌های تفسیری، سازه‌گرایانه و پساساختارگرا شکل‌گرفته‌اند. روش پژوهش مبتنی‌بر تحلیل و تفسیر اسنادی است و با رویکردی استقرایی و مقایسه‌ای، متون اصلی، منابع تاریخی و آثار روش‌شناختی بررسی شده‌اند. در این چارچوب، چهار دورۀ اصلی تحول تحقیق کیفی و شش نسخۀ مهم نظریۀ زمینه‌ای شامل: رویکرد کلاسیک، رویکرد اشتراوس و کوربین، نظریۀ زمینه‌ای تعدیل‌یافته، تحلیل ابعادی، نظریۀ زمینه‌ای سازه‌گرایانه و تحلیل موقعیت مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که هر نسخه دارای مبانی معرفت‌شناختی، سطح دخالت محقق، راهبردهای کدگذاری و منطق نظریه‌پردازی متفاوتی است. نتیجه‌گیری تأکید می‌کند که شناخت این تفاوت‌ها برای انتخاب روش مناسب و ارتقائ کیفیت پژوهش‌های کیفی ضروری است و رویکرد تبارشناسانه می‌تواند جایگاه هر نسخه را در چشم‌انداز معاصر تحقیق کیفی روشن‌تر سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انسان‌شناختی زمینه‌های باورمندی به‌وجود گنج در مازندران</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6552.html</link>
      <description>باور به‌وجود گنج از دوره‌های گذشته تا به امروز درمیان بسیاری از مردم ایران و جهان رواج داشته و دارد. استان مازندران یکی از مناطقی است که باور به‌وجود گنج در آنجا به‌دلیل شرایط جغرافیایی، طبیعی و تاریخی‌اش بسیار گسترده است. باورمندان بر این عقیده‌اند که گنج‌های مازندران را با داشتن دستگاه گنج‌یاب، نقشۀ گنج، طلسم و افراد آگاه به این امور می‌توان به‌دست آورد. این درحالی است که بسیاری از داستان‌ها و باورها در این‌زمینه نادرست است. انتظار می‌رفت با افزایش دانش و آگاهی در دوران معاصر، چنین باورهایی کم‌رنگ شود؛ اما حجم فعالیت حفاران غیرمجاز و گستردگی رواج داستان‌های مرتبط با گنج، خلاف این انتظار را نشان می‌دهد؛ بنابراین، مسئله اصلی پژوهش حاضر این است که، چرا چنین باورهایی هم‌چنان درمیان مردم رایج است و چرا در استان مازندران این باور قوی است؟ برای رسیدن به پاسخ چنین پرسشی، از هر دو روش اسنادی و میدانی استفاده گردیده است. در روش اسنادی، به‌جز واکاوی اسناد تاریخی، اخبار گنج‌یابی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی هم بررسی شده است. در روش میدانی، تکنیک اصلی، مصاحبۀ عمیق با ۲۵مازندرانی باورمند به‌وجود گنج در این استان بود که برخی‌شان سابقۀ حفاری غیرمجاز نیز داشتند. این یافته‌ها سپس دسته‌بندی و بر پایۀ نظریۀ &amp;amp;laquo;خیر محدود&amp;amp;raquo; &amp;amp;laquo;جرج فاستر&amp;amp;raquo;، مورد تحلیل قرار گرفتند. بر این‌اساس، وجود فرصت‌های محدود برای دسترسی به منابع و پیشرفت اقتصادی، نه‌تنها عامل گرایش مردم به‌سمت گنج‌یابی می‌شود، بلکه باعث می‌شود بسیاری افراد که ازنظر اقتصادی پیشرفت می‌کنند، فارغ از راه و روشی که به این پیشرفت رسیده‌اند، ازسوی مردم متهم به گنج‌یابی شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه رابطه مدیریت بدن با سرمایه جنسی دانشجویان (موردمطالعه: دانشجویان زن مؤسسات آموزش عالی غیرانتفاعی غیردولتی شهر مشهد)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6189.html</link>
      <description>هدف از نوشتار حاضر رابطه موثر بین مدیریت بدن با سرمایه جنسی با تأکید بر چارچوب نظری پیربوردیو و کاترین حکیم است. رویکرد کمی محور مبتنی بر شیوه پیمایش(توصیفی- همبستگی)،با تکیه بر ابزار پرسشنامه استانداردشده در بین دانشجویان زن رشته های روانشناسی و مشاوره راهنمایی موسسات آموزش عالی غیرانتفاعی شهر مشهد به تعداد 253 نفر مبتنی بر نمونه‌گیری دو مرحله ای، ابتدا خوشه‌ای و سپس تصادفی ساده یافته‌ها جمع‌آوری شد.میزان آلفای کرونباخ مدیریت بدن برابر (878/0) و سرمایه جنسی (883/0) و میزان روایی همگرایی متغیر وابسته (629/0) و متغیر مستقل برابر با (567/0) به‌دست‌آمده است.از روش های آمار توصیفی و استنباطی با تکیه بر نرم افزار SPSS یافته ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج توصیفی حاکی از آن است که وضعیت میانگین متغیرها به همراه مولفه های شان اکثراً متوسط به بالا بوده است.در بین ابعاد مدیرت بدن (توجه به اندام فوقانی، میانی وتحتانی بدن)و در بین ابعاد متغیر وابسته (سرزندگی) اهمیت بیشتری داشته اند.میانگین متغیرهای زمینه ای چون وضعیت ازدواج،پایگاه اقتصادی و اجتماعی، اشتغال و گروه سنی با متغیرهای اصلی (مستقل و وابسته) تفاوت معناداری نداشته اند به این معنا که برای کلیه دانشجویان متغیرهای اصلی از اهمیت یکسان برخوردار بوده است. بر اساس نتایج رابطه همبستگی، بیان می کند که مقدار همبستگی پیرسون(474/0) بین متغیرهای اصلی قابل پیش بینی، مثبت و معنادار بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر اثربخشی سمن‌ها و خیریه‌ها در بهبود تاب‌آوری نیازمندان درمانی (موردمطالعه: مؤسسه مکسا)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6553.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر، ارزیابی اثربخشی مؤسسه نیکوکاری کنترل سرطان ایرانیان (مکسا) در راستای بهبود تاب‌آوری نیازمندان درمانی در شهر اصفهان است. مطالعۀ حاضر با روش ترکیبی و با استفادۀ طرح اکتشافی متوالی اجرا شد. با توجه به برساخت اجتماعی تاب‌آوری و برای جلوگیری از تحمیل مفاهیم از پیش‌ساخته شده در سایر بسترهای فرهنگی، ابتدا مطالعه‌ای کیفی برای پی‌بردن به معنا و مفهوم تاب‌آوری با 10نفر از مددجویان درمانی مراجعه‌کننده به این مؤسسه صورت‌گرفت. این مددجویان درمانی از طبقات محروم و کم‌برخوردار شهر اصفهان بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند برای مصاحبه انتخاب شدند. در ادامه با اتکاء به مضامین به‌دست‌آمده، مطالعه‌ای کمی به‌صورت پیمایش حضوری درمیان 150نفر از مراجعه‌کنندگان اجرا شد. تاب‌آوری برای مددجویان موردمطالعه با مفاهیمی نظیر تلاش برای معناسازی بیماری، اتکاء به حمایت‌های اجتماعی، خوداتکائی، امیدواری و نگاه به آینده، اتکاء به امور معنوی، پذیرش و سازگاری مشخص می‌شود. به‌علاوه، ازنظر مددجویان خدمات ارائه‌شده به آن‌ها توسط مکسا مرکز تأثیر زیادی بر بهبود مؤلفه‌های تاب‌آوری‌شان داشته است. سمن‌ها و مؤسسات خیریۀ فعال در حوزۀ درمانی باید به‌طور مداوم به‌منظور افزایش پاسخ‌گویی و شفافیت و بهبود عملکرد، اثربخشی خدماتشان را ارزیابی کنند. در این‌راستا، در کنار توجه به درمان مددجویان می‌بایست به بهبود تاب‌آوری مددجویان و افزایش توانایی‌های فردی (روانی و جسمی) و اجتماعی آن‌ها برای سازگاری با بیماری و بهبود کیفیت زندگی‌ توجه داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ماشین خیال: تحلیل تأثیرات چت جی‌پی‌تی بر گفتمان ادبی و ساختارهای اجتماعی در عصر دیجیتال</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6554.html</link>
      <description>پژوهش میان‌رشته‌ای حاضر، به بررسی تأثیرات عمیق مدل زبانی هوش مصنوعی &amp;amp;laquo;چت جی‌پی‌تی&amp;amp;raquo; (ChatGPT) بر تولید و درک متون ادبی و تحولات اجتماعی مرتبط با آن می‌پردازد. این مطالعۀ کاربردی، با ترکیب چارچوب‌های نظری از مطالعات ادبی، جامعه‌شناسی دیجیتال و پژوهش‌های رسانه‌ای، نشان می‌دهد که ظهور هوش مصنوعی تولیدکنندۀ متن، درک سنتی ما از مفاهیم مؤلف، خلاقیت و ارزش ادبی را به چالش کشیده است. پژوهش توصیفی- تحلیلی حاضر با به‌کارگیری روش‌شناسی ترکیبی شامل: تحلیل مضمون (به روش براون و کلارک)، سبک‌شناسی محاسباتی، پردازش زبان طبیعی (NLP)، مصاحبه‌های عمیق با صاحب‌نظران و پیمایش گسترده، به واکاوی نظام‌مند این پدیده پرداخته است. یافته‌ها حاکی از آن بوده که چت جی‌پی‌تی ضمن دموکراتیک‌سازی تولید محتوای ادبی، منجر به ظهور پدیده‌های نوظهوری مانند &amp;amp;laquo;نویسندگی الگوریتمی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گفتمان‌های ماشینی&amp;amp;raquo; شده است. تحلیل متون نشان می‌دهد آثار تولیدی هوش مصنوعی اگرچه ازنظر صوری قابل‌قبول هستند، اما فاقد دانش تجربی و بینش انسانی آثار ادبی اصیل می‌باشند. از منظر اجتماعی، پژوهش نشان می‌دهد خوانندگان جوان (۱۸-۲۹سال) با میانگین پذیرش ۴.۵ از ۵، اغلب قادر به تشخیص متون انسان‌ساز از ماشین‌ساز نیستند؛ درحالی‌که نهادهای سنتی و افراد مسن (۵۰+ سال) با میانگین پذیرش ۲.۳ از ۵ مقاومت شدیدی نسبت به این آثار نشان می‌دهند. مطالعۀ حاضر، با ارائه مدل &amp;amp;laquo;عاملیت توزیع‌یافته&amp;amp;raquo;، راهکارهای سیاستی جامعی شامل: بازنگری برنامه‌های درسی ادبیات با تأکید بر مهارت‌های دیجیتال، تدوین استانداردهای اخلاقی و حقوقی برای استفاده از هوش مصنوعی در خلق آثار ادبی، ایجاد سازوکارهای حمایتی از معیشت نویسندگان در دورۀ گذار فناورانه، و توسعۀ برنامه‌های توانمندسازی دیجیتال برای کاهش شکاف نسلی پیشنهاد می‌کند. این پژوهش، سهم مهمی در توسعۀ نظریۀ ادبی دیجیتال و درک تحولات فرهنگی عصر هوش مصنوعی ایفا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جامعه‌شناختی رابطۀ سرمایۀ روان‌شناختی و انحرافات رفتاری در بین دانشجویان دانشگاه‌های شهر قزوین</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6555.html</link>
      <description>امروزه انحرافات رفتاری درمیان جوانان، به‌ویژه دانشجویان، ازجمله مسائل نگران‌کنندۀ اجتماعی و بهداشتی است که می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری در ابعاد فردی و جمعی داشته باشد؛ لذا، این پژوهش، با هدف بررسی جامعه‌شناختی رابطۀ بین متغیر سرمایۀ روان‌شناختی و انحرافات رفتاری در بین دانشجویان دانشگاه‌های شهر قزوین انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش مبتنی‌بر نظریۀ سرمایۀ روان‌شناختی لوتانز (شامل: ابعاد امید، خوش‌بینی، تاب‌آوری و خودکارآمدی) و تلفیق آن با نظریه‌های جامعه‌شناختی انحرافات رفتاری هم‌چون &amp;amp;laquo;آنومی مرتن&amp;amp;raquo;، یادگیری اجتماعی &amp;amp;laquo;بندورا&amp;amp;raquo;، کنترل اجتماعی هیرشی و هم‌نشینی افتراقی سادرلند است. مطالعۀ حاضر با رویکردی کمّی و به روش پیمایشی صورت‌گرفت. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانشجویان شهر قزوین است که با استفاده از فرمول کوکران، نمونه‌ای به حجم ۳۸۰نفر به‌صورت طبقه‌ای متناسب با حجم نمونۀ جهت گردآوری اطلاعات انتخاب شده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسش‌نامۀ استاندارد سرمایۀ روان‌شناختی و پرسش‌نامۀ محقق‌ساخته انحرافات رفتاری بوده است. جهت برآورد اعتبار از اعتبار محتوایی از نوع صوری و جهت ارزیابی پایایی پرسش‌نامه‌ها از تکنیک آلفای کرونباخ استفاده شده است. و نرم‌افزار موردنیاز جهت تحلیل اطلاعات، نرم افزار SPSS است. یافته‌ها پژوهش حاکی از آن است که هم‌بستگی بین سرمایۀ روان‌شناختی با مؤلفه‌های انحرافات رفتاری شامل: اعتیاد اینترنتی، مصرف مواد، خشونت و روابط جنسی پرخطر در سطح معناداری کمتر از 01/0 و با اطمینان ۹۹% مورد تأیید واقع شده است؛ هم‌چنین، رابطۀ متغیر مذکور با مؤلفه‌های مصرف سیگار و مصرف الکل در سطح کمتر از 05/0 معنادار بوده است. نوع روابط مذکور نیز، منفی و معکوس می‌باشد؛ هم‌چنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیونی چندمتغیره نشان‌داد باتوجه به ضرایب بتای استاندارد به‌دست آمده، متغیرهای حاضر در مدل رگرسیونی شامل: تاب‌آوری(873/-)، امید (710/-)، خودکارآمدی (507/-) و خوش‌بینی (380/-)، به‌ترتیب بیشترین تأثیر را بر متغیر وابستۀ انحرافات رفتاری داشته‌اند؛ هم‌چنین، متغیرهای مذکور توانسته‌اند 5/26% از تغییرات متغیر انحرافات رفتاری دانشجویان را تبیین نمایند. این نتایج بر اهمیت تقویت سرمایۀ روان‌شناختی در برنامه‌‌های آموزشی و مشاوره‌ای دانشگاه‌‌ها به‌عنوان راهبردی پیش‌گیرانه در کاهش انحرافات رفتاری تأکیددارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل واکنش‌های کاربران رسانه‌های اجتماعی به رفتار هواداران تیم تراکتور پس از قهرمانی با رویکرد نظریۀ ساخت اجتماعی واقعیت</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6556.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل واکنش‌های کاربران رسانه‌های اجتماعی به رفتار هواداران تراکتور پس از کسب نخستین عنوان قهرمانی پس از 55سال انجام شد. قهرمانی تراکتور در لیگ برتر فوتبال ایران (فصل 1403-1404ه&amp;amp;zwj;.ش.) واکنش‌های متضاد و متنوعی در فضای مجازی ایجاد کرد که براساس نظریۀ ساخت اجتماعی واقعیت مورد بررسی قرار گرفت. پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریۀ زمینه‌ای چارمز انجام شد. نمونۀ پژوهش شامل 13نفر از سه گروه بود که عبارتنداز: کارشناسان شبکه‌های اجتماعی (4نفر)، مدیران محتوای رسانه‌های ورزشی آنلاین (3نفر) و کاربران فعال رسانه‌های اجتماعی (6نفر) که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها ازطریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. یافته‌ها منجر به شناسایی پنج مقولۀ اصلی شد که عبارتنداز: ساختارهای تبعیض‌آمیز و نابرابری، شامل: محورهای تبعیض در رسانه‌های اجتماعی، ایجاد تفاوت‌های مصنوعی و استراتژی‌های تفرقه‌انداز دیجیتال؛ سلسله‌مراتب قدرت و هژمونی دیجیتال، شامل: ایجاد فاصله و برتری مصنوعی و استراتژی‌های هژمونیک در رسانه‌های اجتماعی؛ تکنیک‌های تحقیر و تخریب فرهنگی شامل قالب‌سازی منفی، تحقیر فرهنگی در فضای دیجیتال و تمرکز بر خشونت و انحراف؛ پیامدهای روانی-اجتماعی و کنترل رفتار، شامل: پیامدهای روانی-اجتماعی در فضای دیجیتال، تضعیف روحیه در رسانه‌های اجتماعی و تکنیک‌های پیشرفتۀ دست‌کاری؛ و محدودسازی و کنترل فضای عمومی، شامل: نادیده‌گیری و طرد در فضای دیجیتال، پروپاگاندا و تبلیغات منفی و ایجاد فضای نامطلوب. نتایج نشان‌داد که تبعات این فرآیند تنها محدود به فضای مجازی نماند و بر اعتماد به نفس، احساس تعلق و رفتار آتی کاربران تأثیر مستقیم گذاشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین‌کننده‌های اجتماعی جهت‌گیری ارزشی جوانان</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6557.html</link>
      <description>ارزش‌ها از بنیادی‌ترین مفاهیم اجتماعی به‌شمار می‌آیند و نقشی محوری در جهت‌دهی به کنش‌ها، انتخاب‌ها و ساختارهای اجتماعی ایفاء می‌کنند. پژوهش حاضر با رویکرد کمّی و به‌منظور بررسی جهت‌گیری‌های ارزشی جوانان استان یزد و تحلیل عوامل مرتبط با آن انجام شده است. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه و روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای از ۷۰۸ جوان ۱۸ تا ۳۵سال ساکن شهرهای یزد، بافق، میبد، اردکان و ابرکوه گردآوری شد. در این مطالعه، چهار بُعد جهت‌گیری ارزشی شامل: مادی‌گرایی، عام‌گرایی، خودمحوری و عاملیت‌جویی مورد سنجش قرار گرفت. یافته‌ها نشان‌داد که گرایش به مادی‌گرایی بالاتر از سطح متوسط است و درمیان ابعاد مختلف جهت‌گیری ارزشی، بیشترین امتیاز به بُعد عام‌گرایی اختصاص دارد؛ هم‌چنین، بین جهت‌گیری ارزشی با متغیرهایی چون: وضعیت اشتغال، محل سکونت، پایگاه منزلتی، دسترسی به امکانات زندگی و میزان استفاده از فضای مجازی رابطۀ معنادار وجود دارد؛ اما دین‌داری و میزان استفاده از رسانه‌ها رابطۀ معناداری نشان نداد. ابعاد ارزش‌های جوانان بیش از آن‌که تحت‌تأثیر متغیرهای فرهنگی سنتی، مانند: دین‌داری یا رسانه‌های جمعی باشند، از عوامل ساختاری نظیر پایگاه منزلتی، دسترسی به امکانات و به‌ویژه استفاده از فضای مجازی تأثیر می‌پذیرند. فضای مجازی بیشترین هم‌بستگی معنادار را با گرایش‌های فردگرایانه و مادی‌گرایانه داشته است. بر این‌اساس، می‌توان گفت جوانان درحال بازاندیشی در ارزش‌ها و جست‌و‌جوی هویتی مستقل و متمایز تحت‌تأثیر دسترسی به فضای مجازی و امکانات روزآمد هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی وضعیت کنش ارتباطی اعضای هیأت‌ علمی و عوامل مؤثر بر آن (موردمطالعه: دانشگاه یاسوج)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6558.html</link>
      <description>در بسیاری از جوامع و به‌ویژه در ایران اعضای هیأت‌علمی‌ به‌عنوان گروهی شناخته می‌شوند که می‌توانند بر جریان‌های اجتماعی اثرگذار باشند. وجود پدیده‌هایی چون: احساس اجبار و بی‌عدالتی، قلدری دانشگاهی، فساد علمی، بی‌انگیزگی، ناتوانی در استدلال و مفاهمه، عدم مشارکت و... به‌نوعی نشان می‌دهد این گروه دچار آسیب‌هایی شده‌اند که می‌تواند جایگاه آن‌ها را به‌عنوان گروهی مرجع متزلزل کند؛ از این‌رو، هدف این تحقیق بررسی وضعیت کنش ارتباطی اعضای هیأت‌علمی برمبنای نظریۀ کنش ارتباطی &amp;amp;laquo;هابرماس&amp;amp;raquo; است. پژوهش حاضر با روش کمّی و به شیوۀ پیمایشی در بین نمونه‌ای 122نفری از اعضای هیأت‌علمی‌دانشگاه یاسوج (اعم‌از: قراردادی، پیمانی، رسمی‌آزمایشی و رسمی) انجام شده است که با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شده‌اند. برای تحلیل داده‌ها از مدل‌سازی معادلات ساختاری واریانس‌محور با استفاده از نرم‌افزارSmart PLS استفاده شده است.‌ این پژوهش نشان می‌دهد؛ درحالی‌که سطح کنش ارتباطی اعضای هیأت‌علمی پایین‌تر از میزان متوسط طیف است، عوامل ساختاری چون ساختار دانشگاه متشکل از عواملی چون: عدم استقلال نهاد دانشگاه، ایدئولوژیک‌بودن فضای دانشگاه، سیاست‌های وزارت علوم و نهایتاً قوم‌مداری، اثر قابل‌توجهی بر میزان کنش غیرارتباطی اعضای هیأت‌ علمی‌ دارند. در سطح خُرد نیز خودمحوری بیشترین تأثیر منفی را بر کنش ارتباطی اعضای هیأت‌ علمی‌ دارد. میزان واریانس تطبیقی تبیین‌شدۀ مدل تحقیق 0.472 است که نشان می‌دهد متغیرهای تحقیق توانسته‌اند 47% واریانس کنش ارتباطی را تبیین کنند. مادامی‌که ساختارهای فعلی نهاد دانشگاه در ایران اعضای هیأت‌علمی را به‌سمت فردگرایی خودمحورانه سوق می‌دهند، زمینه‌ساز شرایطی هستند که اعضای هیأت‌علمی منافع خود را به‌صورت فردی و خودمحورانه پیش‌ببرند. همین‌امر، مانع از شکل‌گیری کنش ارتباطی مؤثر و مبتنی‌بر تفاهم بین آن‌ها شده است و تا زمانی‌که این شرایط تداوم داشته باشد نمی‌توان انتظار داشت این گروه منطبق با معیارهای کنش ارتباطی تعامل کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و سطح‌بندی عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر هویت فرهنگی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6222.html</link>
      <description>امروزه هویت فرهنگی برای هر جامعه‌ای از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا نقش به‌سزایی در شکل‌گیری انسجام اجتماعی، حفظ میراث‌فرهنگی، و ایجاد احساس تعلق و ثبات در افراد دارد؛ از این‌رو، هدف پژوهش حاضر شناسایی و سطح‌بندی عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر هویت فرهنگی دانش‌آموزان مقطع متوسطۀ استان گلستان بود. پژوهش حاضر ازلحاظ هدف، کاربردی و براساس روش، توصیفی-پیمایشی می‌باشد؛ در گام اول، عوامل جامعه‌شناختی مؤثر بر هویت فرهنگی ازطریق بررسی پیشینه و مصاحبه با 10نفر از خبرگان دانشگاهی، شناسایی شدند؛ سپس در گام دوم، برای سطح‌بندی عوامل از روش ساختاری تفسیری با نرم‌افزار اکسل استفاده شد. نتایج گام اول نشان‌داد 10عامل (گروه‌های مرجع، سبک زندگی، استفاده از شبکه‌های اجتماعی، میزان اعتقادات دینی، مشارکت خانواده در فعالیت‌های سیاسی-عبادی، شخصیت فردی، محیط مدرسه، قومیت، سرمایۀ فرهنگی و پایگاه اقتصادی-اجتماعی) بر هویت فرهنگی دانش‌آموزان مؤثر هستند. هم‌چنین نتایج گام دوم نشان‌داد این عوامل در دو سطح قرار گرفتند که عوامل (سبک زندگی، استفاده از شبکه‌های اجتماعی، میزان اعتقادات دینی، مشارکت خانواده در فعالیت‌های سیاسی- عبادی، شخصیت فردی، محیط مدرسه، قومیت، سرمایۀ فرهنگی و پایگاه اقتصادی-اجتماعی) در سطح اول و خوشۀ پیوندی و عامل گروه‌های مرجع در سطح دوم و خوشۀ مستقل قرار دارند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی کیفی عوامل و زمینه های موثر بر شکل گیری مشاغل کاذب در بین جوانان استان لرستان</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6332.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تحلیل‌‌کیفی عوامل و زمینه‌های‌ موثر بر شکل‌گیری مشاغل-کاذب در بین جوانان‌استان‌لرستان است. مشاغل‌کاذب به فعالیت‌هایی اطلاق‌-می‌شود که مالیات پرداخت‌نمی‌کنند، بیمه پرداخت‌ نمی‌کنند و به‌طور‌کلی در مراجع قانونی و رسمی ثبت‌نشده‌اند. پژوهش‌حاضر برای تحلیل عوامل و زمینه‌های موثر بر مشاغل‌کاذب، از رویکرد‌کیفی استفاده‌کرده و با اتکا به روش‌تحلیل‌تماتیک، داده‌ها مورد تحلیل و بررسی‌کیفی قرار‌‌گرفته‌اند. داده‌ها با استفاده از 15 &amp;amp;laquo;مصاحبه‌ی نیمه‌ساختار‌یافته&amp;amp;raquo; با کارفرمایان، فعالان کارآفرینی، متخصصان و صاحب‌نظران حوزه‌ی‌اشتغال و ... استان جمع-آوری شده‌‌است. بر اساس یافته‌های‌تحقیق عوامل سطح‌کلان موثر بر گرایش به مشاغل‌کاذب شامل دو مضمون سازمان‌دهنده(سیاست‌ها و رویه‌های‌دولت و فرصت-های‌محیطی) و هفت مضمون‌ پایه(سیاست‌های‌اقتصادی‌دولت، سیاست‌های‌اشتغال، عوامل‌قانونی، نظام عرضه و تقاضا، نظام‌مالیاتی، عوامل محیطی کسب و کار و نظام آموزشی کشور) است. عوامل سطح‌خرد موثر بر گرایش به مشاغل-کاذب نیز شامل دو مضمون سازمان‌دهنده(عوامل زمینه‌ای و عوامل فردی) و شش مضمون پایه(عوامل فرهنگی، عوامل اقتصادی، عوامل‌اجتماعی، عوامل طبیعی، ویژگی‌های شخصیتی وعوامل انگیزشی) می‌باشد. نتایج این مطالعه نشان‌داد که مشاغل‌کاذب نه صرفاً محصول ضعف ساختارهای‌کلان، و نه صرفاً نتیجه انتخاب‌های‌فردی‌اند، بلکه حاصل تعامل پیچیده میان سیاست‌های-اقتصادی، محدودیت‌های‌نهادی، و انگیزه‌های‌خرد جوانان هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرایند گذار به کنش جمعی، مطالعه‌ای کیفی از چگونگی مکانیزم‌های شکل‌گیری جنبش‌های اعتراضی در میان زنان معترض یزدی</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6366.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی فرایند گذار به کنش جمعی در میان زنان معترض شهر یزد و شناخت سازوکارهای معنایی و ساختاری شکل‌گیری جنبش‌های اعتراضی زنانه در بافتی مذهبی و سنتی، انجام شده است. حساسیت نظری پژوهش مبتنی بر تلفیق چند نظریه جامعه‌شناختی از جمله نظریه بسیج منابع، هویت جمعی، نظریه احساسات، و فرصت‌های سیاسی است. به منظور فهمی زمینه‌مند، از روش کیفی نظریه داده‌بنیاد بر اساس الگوی سیستماتیک اشتراوس و کوربین استفاده شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته با 26 زن معترض یزدی گردآوری و از طریق سه مرحله کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. در جریان تحلیل، بیش از ۸۰۰ کد اولیه، ۳۶ مفهوم اولیه، ۹ مقوله فرعی، و در نهایت ۵ مقوله اصلی استخراج گردید و در قالب مقوله هسته‌ای &amp;amp;laquo;مسیر تغییر: فرایند گذار به کنش جمعی&amp;amp;raquo; سازمان یافت. بر اساس مدل پارادایمی طراحی‌شده، احساس نادیده‌گرفته‌شدن، آرمان‌گرایی، تجارب تاریخی و عدالت‌خواهی به عنوان شرایط علّی، و بافت اجتماعی، فشارهای جنسیتی و محدودیت نهادی به عنوان شرایط زمینه‌ای شناسایی شدند. عوامل مداخله‌گری چون حمایت خانواده، ترس امنیتی و همبستگی جنسیتی بر راهبردهای زنان در جهت مشارکت و کنش نمادین مؤثر بوده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که فرایند کنش جمعی در زنان معترض یزدی، محصول تعامل چندلایه‌ای میان عوامل فردی، ساختاری، عاطفی و شبکه‌ای است که در پی آن هویت جمعی جدیدی شکل گرفته و موجی از مشارکت جنسیتی و فرهنگی به‌‌وجود آمده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل ابعاد الگوی خط‌مشی پیشگیری از مهاجرت نخبگان حوزه سلامت</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6408.html</link>
      <description>در دنیای امروز، رقابت برای جذب و حفظ نخبگان به ویژه در حوزه سلامت به طرز قابل توجهی افزایش یافته است و این امر اهمیت پیشگیری از مهاجرت نخبگان را دوچندان کرده است. هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل ابعاد الگوی خط‌مشی پیشگیری از مهاجرت نخبگان حوزه سلامت بود. این پژوهش به صورت توصیفی و آمیختۀ اکتشافی (کیفی- کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، جهت شناسایی عوامل به مصاحبه با 10 خبره دانشگاهی و اجرایی حوزه سلامت که به روش گلوله‌برقی انتخاب گردیدند، پرداخته شد. جامعه آماری بخش کمی شامل تعداد 270 نفر از فارغ‌التحصیلان پزشکی و پیراپزشکی عضو بنیاد نخبگان استان گلستان بود که حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی و مورگان شامل 155 نفر تعیین شد و به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. نتایج بخش کیفی نشان داد این عوامل شامل 26 مولفه و 7 بعد (اقتصادی، آموزشی، اجتماعی، فناوری، سیاسی، رفتاری و زیست بومی) می‌باشند. همچنین نتایج بخش کمی نشان داد این ابعاد به ترتیب به میزان (639/0)، (884/0)، (898/0)، (829/0)، (785/0)، (880/0) و (769/0) تاثیر مثبت و معنی داری بر تدوین خط‌مشی پیشگیری از مهاجرت نخبگان حوزه سلامت دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین مرزهای جامعه‌شناسی گردشگریِ میراث‌‌فرهنگی: از ادغام‌گرایان تا تغییرطلبان</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6560.html</link>
      <description>میراث‌فرهنگی بازتاب هویت تاریخی و اجتماعی هر ملت است و حفظ آن، به‌معنای پاسداری از ارزش‌ها و تجربیات نسل‌های گذشته محسوب می‌شود. این میراث، ازطریق معرفی آثار تاریخی، آئین‌ها و سنت‌ها، نقش مهمی در جذب گردشگران داخلی و خارجی ایفا می‌کند. توسعۀ گردشگری مبتنی‌بر میراث‌فرهنگی، علاوه‌بر تقویت تعاملات فرهنگی، می‌تواند به رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال پایدار نیز کمک کند. گردشگری به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صنایع جهان، علاوه‌بر کارکردهای اقتصادی گسترده، پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و زیست‌محیطی عمیقی نیز دارد. باوجود این، بخش عمده‌ای از مطالعات موجود بر رویکردهای اقتصادی و مدیریتی متمرکز بوده و ابعاد جامعه‌شناختی آن کمتر موردتوجه قرار گرفته است. پرسش اصلی پژوهش این است که، جامعه‌شناسی گردشگری چه مرزها و ابعادی دارد و چگونه می‌توان با بهره‌گیری از مکاتب مختلف جامعه‌شناسی این مرزها را بازتعریف کرد؟ این پژوهش با رویکردی کیفی و با هدف بررسی جایگاه مکاتب جامعه‌شناسی در تحلیل گردشگری و ترسیم نقشه‌ای شناختی از مرزهای جامعه‌شناسی گردشگری انجام شده است. روش پژوهش برمبنای رویکرد نقشه‌شناختی بوده که امکان سازمان‌دهی مفاهیم و روابط میان آن‌ها را فراهم می‌آورد. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر یک از مکاتب جامعه‌شناسی ابعادی خاص از گردشگری را آشکار می‌سازند. کارکردگرایی بر نقش‌های مثبت و منفی این صنعت در انسجام اجتماعی تأکید می‌کند، درحالی‌که تضادگرایی و نظریۀ انتقادی به بازتولید نابرابری‌های ساختاری و سلطۀ فرهنگی در گردشگری می‌پردازند. رویکردهای خُرد، مانند: کنش متقابل نمادین و پدیدارشناسی اهمیت معناسازی و تجربۀ زیستۀ گردشگران و جوامع میزبان را برجسته می‌سازند؛ هم‌چنین، نظریات فمینیستی نشان می‌دهند که باوجود فرصت‌های شغلی جدید برای زنان، صنعت گردشگری هم‌چنان تبعیض‌های جنسیتی و بازنمایی‌های کلیشه‌ای را بازتولید می‌کند. نتایج این پژوهش، ضمن هم‌سویی با جریان‌های انتقادی نوین در مطالعات گردشگری در حوزۀ میراث‌فرهنگی، ضرورت اتخاذ رویکردی تلفیقی را نشان می‌دهد که هم به ابعاد کلان (ساختارها و نهادها) و هم به تجارب خُرد (معناسازی و تعاملات فردی) توجه کند. این رویکرد می‌تواند سهم جامعه‌شناسی گردشگری را در مباحث کلان علوم اجتماعی تقویت کرده و مبنای سیاست‌گذاری‌های عادلانه‌تر و پایدارتر در صنعت گردشگری و جذب گردشگر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش قهرمانان ورزشی به عنوان نمادهای ورزشی در توسعه اخلاق در جامعه</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6559.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر تحلیل نقش قهرمانان ورزشی به عنوان نمادهای ورزشی در توسعه اخلاق در جامعه بود. روش پژوهش کیفی و بر اساس راهبرد تحلیل محتوا می‌باشد. جامعه آماری شامل قهرمانان و ورزشکاران برجسته، مربیان و کارشناسان ورزشی، مدیران ورزشی، و اعضای هیأت علمی در رشته‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، و مدیریت ورزشی بودند. ابزار گردآوری داده‌ها مصاحبه و روش نمونه‌گیری، هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری بود. روایی از طریق مصاحبه با خبرگان آگاه به حوزه پژوهش حاصل شد که علاوه بر آن، فرایند پژوهش توسط دو نفر از اساتید دانشگاه مطالعه و بازبینی شد. پایایی از روش توافق درون موضوعی محاسبه گردید که 83 درصد و مورد تایید بود. بر اساس نتایج، مقوله‌های مسئولیت‌پذیری اجتماعی و اخلاقی، ترویج فرهنگ و هویت اجتماعی، توسعه سبک زندگی سالم و پایدار و نقش رسانه‌ای و آموزشی در هدایت رفتارها به عنوان نقش قهرمانان ورزشی به عنوان نمادهای ورزشی در توسعه اخلاق در جامعه مشخص گردید. نقش قهرمانان ورزشی به عنوان نمادهای اخلاقی و فرهنگی جامعه، فراتر از پیروزی‌ها و افتخارات ورزشی آن‌هاست. این افراد با بهره‌گیری از جایگاه خود در جامعه، می‌توانند ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی را تقویت کرده و به توسعه رفتارهای مثبت در جامعه کمک کنند. پیشنهاد می‌شود که نهادهای ورزشی و رسانه‌ها به همکاری با قهرمانان ورزشی بپردازند تا از طریق برنامه‌های آموزشی و رسانه‌ای، الگوهای رفتاری مناسبی به جامعه معرفی شود. همچنین، برگزاری کمپین‌های اجتماعی و پروژه‌های عام‌المنفعه با حضور قهرمانان می‌تواند تأثیر بسزایی در افزایش حس همبستگی و اخلاق اجتماعی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زنان سرپرست خانوار و بار نامرئی تعارض نقش: یک مطالعه پدیدارشناختی از تعارض کار و خانواده (موردمطالعه: سکونتگاه غیررسمی التیمور، مشهد)</title>
      <link>https://csr.basu.ac.ir/article_6576.html</link>
      <description>زنان سرپرست خانوار در سکونتگاه‌های غیررسمی التیمور مشهد، در کانون یک دوگانگی عمیق نقش قرار دارند: آنان ناگزیرند مسئولیت بی‌واسطه معیشت و مادری را توأمان بر دوش کشند؛ اما بخش بزرگی از دشواری‌هایشان در گستره‌ای پنهان و نامرئی باقی می‌ماند. این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی و نمونه‌گیری هدفمند، بر مبنای مصاحبه عمیق با ۲۶ زن منتخب (با تنوع در مدت‌زمان سرپرستی خانوار، وضعیت اقتصادی و در رده سنی ۳۰ تا ۶۹ سال)، پرده از لایه‌های ناشناخته تعارض نقش و شرایط زیست روزمره آنان برمی‌دارد. نتایج نشان می‌دهد بار نامرئیِ ناشی از هجوم هم‌زمان فشارهای روانی، اجتماعی و فرهنگی، در کنار فقدان حمایت‌های نهادی و هنجارهای اجتماعی چیره، تعارض نقش‌ها را تشدید و ابعاد نوینی از استیصال و فرسایش روانی را خلق می‌کند.تجربه مداوم اضطراب، احساس انزوا و محدودیت‌های فرهنگی، کیفیت زندگی این زنان را به‌گونه‌ای بنیادین تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؛ بااین‌حال، تاب‌آوری و پایداری آنان به‌رغم همه محدودیت‌ها، برجسته است. یافته‌های تحقیق بر ضرورت توجه و تدوین سیاست‌های حمایتی و توانمندسازی چندبعدی برای زنان سرپرست خانوار تأکید دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
